یادداشت مهمان- علا مینایی، کارشناس حقوقی بازار کار و تامین اجتماعی: در روزگاری که کشور با فشارهای اقتصادی، تورم فزاینده، ناامنی های ناشی از جنگ و نگرانی های گسترده اجتماعی دست وپنجه نرم می کند، انتظار می رود اولین گروهی که مورد حمایت حاکمیت و نهادهای عمومی قرار گیرند، بازنشستگان باشند؛ کسانیکه تمام عمر خودرا صرف تولید، آموزش، صنعت، کشاورزی، خدمات و توسعه کشور کرده اند و امروز در سالهای پایانی عمر، چشم انتظار اجرای حقوق قانونی خویش هستند.
اما واقعیت تلخ آنست که بازنشستگان تامین اجتماعی نه تنها از حمایت های ویژه برخوردار نشده اند، بلکه در بسیاری موارد با تأخیر، تعلل، کوتاهی و بعضاً بی تفاوتی در اجرای حقوق قانونی خود مواجه گشته اند.
سازمان تامین اجتماعی که بزرگ ترین نهاد بیمه ای کشور شمرده می شود، نهادی دولتی نیست که منابع آن از بودجه عمومی تامین گردد. سرمایه این سازمان متعلق به کارگران، بازنشستگان و بیمه پردازانی است که طی ده ها سال از دسترنج خود حق بیمه پرداخت کرده اند. ازاین رو هرگونه تاخیر در پرداخت مطالبات بازنشستگان یا امتناع از اجرای کامل قوانین حمایتی، در واقع دخل و تصرف در حقوق صاحبان اصلی این سرمایه است.
بازنشستگان امروز با سه بحران همزمان مواجه اند:
نخست، کاهش شدید قدرت خرید ناشی از تورم افسارگسیخته؛ دوم، رشد بی مانند هزینه های درمان و دارو و سوم، نبود حمایت های جانبی متناسب با شرایط بحرانی کشور.
در حالی که قیمت خیلی از داروها طی سالهای اخیر چندین برابر شده است، سهم پرداختی بازنشستگان برای درمان بازهم رو به افزایش است. خیلی از بیماران مزمن، سالمندان و افراد دارای بیماریهای خاص ناچارند بخش عمده مستمری ماهانه خودرا صرف تهیه دارو کنند، این وضعیت با فلسفه وجودی نظام بیمه های اجتماعی و اصول عدالت اجتماعی سازگار نیست.
از سوی دیگر، کمک های جانبی نظیر بن معیشت، حق مسکن، کمک هزینه درمان و سایر مزایای رفاهی فاصله ای عمیق با واقعیت های زندگی بازنشستگان پیدا کرده است؛ مبالغی که شاید در زمان تصویب واجد اثر بوده اند، حال در مقابل موج تورم در عمل کارآیی خودرا از دست داده اند.
پرسش اساسی اینجاست که چرا در شرایطی که کشور با وضعیت ویژه اقتصادی و امنیتی مواجه می باشد، برنامه ای فوق العاده برای پشتیبانی از بازنشستگان تامین اجتماعی تدوین نشده است؟
آیا بازنشسته هایی که ده ها سال در سخت ترین شرایط به تولید ملی و اقتصاد کشور خدمت کرده اند، سزاوار آن نیستند که در ایام دشوار مورد توجه ویژه قرار گیرند؟
جامعه بازنشستگی کشور انتظار دارد مدیران سازمان تامین اجتماعی بجای توجیه مشکلات، برنامه ای عملیاتی برای جبران کاهش قدرت خرید ارایه کنند؛ انتظار دارد منابع سازمان با اولویت معیشت و درمان بازنشستگان مدیریت شود؛ انتظار دارد بدهی های انباشته دولت به سازمان تعیین تکلیف گردد و آثار آن مستقیماً در زندگی بازنشستگان مشاهده شود.
مطالبه بازنشسته ها، مطالبه ای سیاسی نیست؛ مطالبه ای قانونی، انسانی و اخلاقی است.
بازنشستگان خواهان اجرای قانون هستند؛ نه امتیاز ویژه.
خواهان حفظ کرامت اند؛ نه صدقه.
خواهان دسترسی به درمان مناسب اند؛ نه وعده های تکراری.
خواهان زندگی شرافتمندانه اند؛ همان زندگی که حاصل ده ها سال کار و پرداخت حق بیمه بوده است.
امروز بالاتر از هر زمان دیگری، سازمان تامین اجتماعی نیازمند برگشت به مأموریت اصلی خود است؛ مأموریتی که در آن بازنشسته نه یک هزینه، بلکه صاحب اصلی سرمایه سازمان شمرده می شود.
تاریخ قضاوت خواهد نمود که مدیران امروز در مقابل میلیونها بازنشسته ای که چشم انتظار عدالت بودند، چه کردند و چه پاسخی برای نسل هایی خواهند داشت که عمر خودرا به امید امنیت دوران سالمندی سپری کردند.
کرامت بازنشسته ها، مطالبه ای قابل تعویق نیست.
عدالت اجتماعی، وعده ای برای آینده نیست و حقوق بازنشسته ها، حقی است که باید همین امروز اجرا شود.

