سنگر نرم یا کالای لوکس؟

فرهنگ لوکس امروز اما اغلب حاوی انگاره های سرمایه داری و ریشه های لمپنی است که معنایی متناسب با نیاز حقیقی جامعه تولید نمی نماید. این فرهنگ، به جای تقویت بنیه معرفتی و اخلاقی نسل جدید، مصرف گرایی سطحی و گسست از مسئولیت اجتماعی را ترویج می دهد و دقیقا در شرایط جنگ، بیشتر از پیش ناکارآمد و لطمه زا می شود.
آیا اقتصاد فرهنگ ایران به خاطر شرایط جنگی ۱۵ ماه گذشته در معرض فروپاشی است؟ پاسخ روشن است: نه. فشار حقیقی است، اما فروپاشی اجتناب ناپذیر نیست. آن چه ما را تهدید می کند، خود ِجنگ نیست؛ سیاست انفعالی و اولویت بندی غلط است. وقتی هزینه های تولید کتاب، کاغذ، اکران فیلم و اجرای تئاتر جهش افسارگسیخته می کند و قدرت خرید خانوار سقوط آزاد می کند، طبیعی است که تقاضا برای کالاهای فرهنگی کم شود.
مقایسه آماری گویاست. چهار سال پیش، سهم هزینه های فرهنگی (کتاب، مطبوعات، سینما، تئاتر و کارهای مشابه) در سبد خانوارهای شهری حدود ۱.۸ تا ۲.۲ درصد برآورد می شد. امروز، با جهش قیمت کاغذ، بلیت و هزینه تولید، این سهم در خیلی از خانوارهای متوسط و کم درآمد به زیر ۰.۷ درصد سقوط کرده است. کاهش بیشتر از ۶۰ درصدی سهم حقیقی، نشان میدهد دسترسی فرهنگی نه به خاطر بی علاقگی نسل جوان، بلکه به خاطر نابود شدن قدرت خرید، از میان رفته است.
شرایط امروز ایران به ابرتورم نزدیک است و در ابرتورم، آینده نسل جدید ممکنست غارت شود و آنها از دسترسی به آموزش و موقعیت های مهارت آموزی محروم گردند. اقتصاد فرهنگ دقیقا در همین نقطه قرار می گیرد: اگر زنجیره دسترسی به دانش و تجربه فرهنگی پاره شود، محرومیت آموزشی و مهارتی نسل جدید تسریع می شود.
اما تاریخ نشان داده جوامعی که در محاصره و جنگ توانسته اند شبکه توزیع فرهنگی را بازبینی کنند، نه فقط دوام آورده اند، بلکه سرمایه انسانی شان را حفظ نموده اند.
راه خروج، راهی خلاقانه و عملی است. اول، دولت باید اقتصاد فرهنگ را از منطق کاملا بازاری خارج کند و آنرا بخشی از اقتصاد جنگی بداند. یعنی دولت و نهادهای عمومی باید هزینه دسترسی حداقلی نسل جوان به کتاب، مجله، سینما و تئاتر را بعنوان هزینه راهبردی بپذیرند، نه هزینه مصرفی. دوم، شبکه های توزیع جایگزین شکل بگیرد: کتابخانه های سیار محله ای، اشتراک دیجیتال یارانه ای برای مجلات و کتاب های ضروری، بلیت های یارانه ای هدفمند برای دانش آموزان و دانشجویان، و پشتیبانی از تولید محتوای کم هزینه اما با کیفیت داخلی که معنا و مسئولیت اجتماعی را بازتولید کند. سوم، بخش خصوصی فرهنگی نباید رها شود؛ باید با معافیت های هدفمند و تسهیلات کوتاه مدت، در مدار تولید نگه داشته شود تا زنجیره عرضه نشکند.
پرسش اصلی این است: چطور از بحران خارج شویم تا به جوانان و نوجوانان برای دسترسی به کالاهای فرهنگی لطمه وارد نشود؟ پاسخ در تغییر سیاستهای دولت نهفته است. سیاست فعلی که فرهنگ را در ردیف هزینه های قابل حذف قرار می دهد، دقیقا همان منطق انفعالی است که در دیگر حوزه های اقتصادی هم دیده می شود: تحمل فشار به جای بازگرداندن هزینه فشار.
دولت باید سه تغییر فوری ایجاد کند: نخست، بودجه فرهنگ را از منطق ریاضی و ریاضتی خارج و آنرا به بودجه «دفاع نرم» تبدیل کند. دسترسی نوجوانان به کتاب و سینما، سرمایه گذاری روی آینده است، نه هزینه لوکس. دوم، سازوکار یارانه هدفمند طراحی شود: نه یارانه عام که به رانت ختم شود، بلکه یارانه مبتنی بر کارت دانش آموزی و دانشجویی برای بلیت، کتاب و اشتراک دیجیتال. سوم، مانع تراشی اداری و مالیاتی بر تولیدکنندگان فرهنگی کم شود. وقتی ناشر و تهیه کننده تئاتر زیر فشار هزینه های کاغذ، زینک و اجاره و… له می شوند، عرضه نابود می شود و قیمت برای مصرف کننده نهائی نجومی می شود.
اقتصاد فرهنگ در جنگ، آزمون اراده سیاسی هم هست. اگر سیاست گذار فرهنگ را حوزه قابل چشم پوشی بداند، نسل جدید را از دسترسی به معنا و دانش محروم می کند و هزینه آنرا سال ها بعد با فرسایش سرمایه انسانی خواهد پرداخت. اما اگر فرهنگ را بخشی از اقتصاد تهاجمی و دفاع نرم بداند، می تواند حتی در میانه فشار، شبکه دسترسی را حفظ کند.
*تحلیل گر اقتصاد فرهنگ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *