محبوب و موفق به یاد محمودرضا بهمن پور

ارزیابی عملکرد مدیران فرهنگی مقوله ای تخصصی و مستلزم بررسی دقیق پیش نیازها، تصمیم سازی ها، فرآیندها و برآیندهاست اما به صورت تجربی به یک ملاک خیلی ساده و غیر علمی هم رسیده ام که به گمانم تا حد زیادی می تواند به پاسخی دم دستی اما نسبتا درست بیانجامد و آن روش پاسخ های یک کلمه ای به این دو پرسش ساده است: آیا هنگام انتخاب او اهالی آن حوزه تخصصی او را می شناختند و در رابطه با حرفه خود می دانستند؟
آیا بعد از ترک شغلش در همان حوزه تخصصی ماند و ارتباطش را با آن صنف حفظ کرد و یا در شغل و حیطه و عرصه جدیدی به فعالیت پرداخت؟ مرحوم محمودرضا بهمن پور که روز گذشته در شصت و سه سالگی از میان ما پر کشید مصداقی از یک مدیر موفق فرهنگی بود.
او که در نیمه نخست دهه شصت همکار اداره کتاب کودک وزارت ارشاد بود در نیمه دوم آن دهه مدیر آن واحد شد و توانست با خوش فکری و استفاده درست از زمینه های قانونی و اداری مصوبه جدید شورای عالی انقلاب فرهنگی در رابطه با نظارت بر نشر کتاب های خردسالان و نوجوانان، عملکرد آن اداره را از ممیزی صرف به سیاستگذاری کلان و هدایت و دفاع از برنامه های بزرگ و اساسی فرهنگی ارتقا دهد که این تغییرات به حضور باردیگر ایران در نمایشگاه کتاب بلونیا، برگزاری سه نمایشگاه داخلی، آسیایی و جهانی تصویرگری در ایران، برگزاری همایش های تصویرگری و ادبیات کودک، انتشار نشریه های تخصصی رویش و رویش غنچه و برخی دستیافته های دیگر انجامید.
با تشکیل «اداره ویژه کتاب» به ریاست علیرضا مختارپور در حدود سال ۱۳۷۳ در وزارت ارشاد و قطع ارتباط اداری او با آن وزارتخانه، وی نقش فرهنگی خویش را در کسوت های متنوع ناشر، ایده پرداز مجموعه کتاب های هنری و تاریخ هنر برای بزرگسالان و کودکان، کارشناس و سخنران، گالری دار و مجموعه دار هنری، مدیر کتابفروشی و… ادامه داد و در تشکیل و قوام یک نهاد مدنی مهم یعنی «انجمن تصویرگران ایران» نقشی اساسی ایفا کرد.
وی با وجود بیماری شدید تا همین سالهای اخیر همواره از بحث های فکری و همراهی و مشاوره برای ایده های جدید فرهنگی استقبال می کرد. این یادداشت را با خاطره ای از او به پایان می برم.
نزدیک ده سال قبل در جمع کوچکی صحبت از شرایط نامطلوب نهادهای مدنی و آزادی های اجتماعی، مشکلات اقتصادی، فساد اداری، ناکارآمدی برنامه ها و دستگاه های دولتی و افول شدید شاخصهای توسعه همچون رفاه، آزادی و شادی بود و افراد مختلف ریشه این شرایط نامطلوب را در عوامل گوناگونی چون سیاستهای نادرست، رانت و سوء استفاده های اقتصادی و… می دانستند اما او خیلی جدی با اهمیت ترین عامل را کم هوشی و ضعف قوه عقلانی مدیران و کارمندان دستگاه های مختلف دولتی می دانست.
به باور او به نحوی برنامه ریزی شده اما تدریجی با اهمیت ترین عامل استخدام و انتصاب در قسمت عمومی وفاداری محض به سیستم ناشی از کم هوشی و بی دست و پایی تعریف شده است. او آن چه را در نظام اداری کشور برای گزینش کارکنان و مدیران الزامی می دانست نه خوشفکری، خلاقیت، نظم، پاک دستی و… بلکه وفاداری همیشگی، عدم اندیشه مستقل و تحلیلی، ارتباطات محدود و پایبندی کامل ذهنی و عملی به هرم جناحی بود.
به گمانم مورخانی که در آینده، تاریخ ادبیات کودک و نوجوان ایران را در دهه های شصت تا نود روایت خواهند کرد سرفصلی را به دستیافته های محمودرضا بهمن پور اختصاص خواهند داد. روحش شاد